اخبار برگزیده

قسمت 25 عشق سیاه

Karasevda..BL..25

کمال بعد از خوندن نامه آسو تصمیمش عوض میشه و میگه من میخواستم برادره امیر رو پیدا کنم و کاری که با من کردو باهاش بکنم و از طریق برادرش بهش ضربه بزنم اما دیگه دنبالش نمیرم چون اصلا فکر نکردم سره برادرش چه بلایی میاد و نیهان میگه امیر می کشتش اما اون همه چی رو در مورده اونشب میدونه و تو خیلی بهش نزدیک شده ...کمال:اما ازش دور میشم نمیتونم برای ضربه زدن به امیر بهی که نمیشناسمش ضربه بزنم و به زهیر زنگ میزنه و میگه دیگه دنبال او اخاذ نمیگردیم ....آسو به مادرش میگه:یه آدم چقدر میتونه با خواهرش بد باشه دشمن اصلی من پدرمه و یادش میاد که بچه بوده حقی عکسا رو بهش نشون میداده و میگفته این کیه دخترم من بهت چی گفتم و آسو جواب میداده گالیپ کوزجو اغلو دشمنمونی که مادرم رو ازم گرفت منم میخواسته بکشه و تو ازم مواظبت کردی و عامیر رو نشون میداده و آسو میگفته داداش بزرگترم امیره..حقی:بابات بیشتر اونو دوست داره و مثل باباشه و تو رو نمیخواد مادرت میترسید اونا بهت آسیب بزنن که تورو پیش من امانت گذاشت تو یادگاره تنها زنی هستی که تو زندگیم دوسش داشتم و هم بابات میشم هم عموت از گالیپ و امیر یروزی حسابها رو پس میگیریم ....آسو به مادرش میگه گذشته رو فراموش نکردم من انتقام تو و خودمو عمو حقی رو ازشون میگیرم امیر برای من ارزشی نداره اما همه چیزه گالیپه اگه اون مادره منو گرفته منم امیر رو ازش میگیرم و دوباره پنج سال قبل یادش میاد که حقی میگه وقتش رسیده و طوفان دستیار امیر که رابطمون هست امروز خبره بزرگی داد و میتونیم نابودشون کنیم ....آسو به مژگان میگه گالیپ نفرت منو میبینه ...به امیر زنگ میزنن و میگن نیهان ازت تقاضای طلاق کرده جوابی ندین اون تقاضاشو پس میگیره فردا .... کمال نیهان رو میرسونه هتل و به طوفان زنگ میزنه و میگه یه پیام دارم دنبال اینکارو ول میکنم اما فعلا ...امیر هم اونا رو میبینه دم هتل به نیهان مسیج میده :من ساعت نه تو سینما آدا سالن پنج منتظرتم برای اینکه بفهمی چرا نمیتونی از من طلاق بگیری و به کمال هم مسیج میده :در مورده نیهان من و تو با هم صحبت میکنیم ساعت نه بهت مسیج میدم ...آسو یه نامه میذاره کناره مادرش و مینویسه بابا و داداش من اینجام بازم میام بخاطره مادرم ..اسو وقتی میاد بیرون از خونه مژگان از طوفان میپرسه این خدمتکارا کی حالشون خوب میشه؟طوفان:صبح نگران نباش او آبشون دارو ریختیم یه کم کمال هم زنگ زد و گفت دنبالت نمیگرده اما ضعف تو نسبت به کمال داره تو رو از هدفت دور میکنه

آسو میگه نه و طوفان :چی نه تو نقشه عموت این نبود که بیای استانبول تا عشق بین نیهان و کمال رو فهمیدی سریع اومدی استانبول تو قرار نبود عشق و انتقام رو قاطی کنی چون فکر میکردی کمال و نیهان بهم نمیرسن عموت قول داده بود به کمال میرسی و نیهان هم اگه از امیر جدا بشه برای تو مشکلی پیش نمیومد و قرار بود برای ضربه زدن به امیر به نیهان کمک کنی نیهان رو به شک انداختیم و افتاد دنبال حقیقت بعدش برای اینکه کمال رو دور کنیم اون صدای کارن رو فرستادیم نقشه ما گرفته بود و امیر گیر کرده بود و نیهان ازش دور شد اما تا فهمیدی نیهان و کمال بهم نزدیک شدن ...آسو :بسه دیگه تموم کن و یادش میاد به حقی گفته کمال وسطه آتیش افتاده اگه با نیهان بره امیر اونو میکشه با چاقو هم زدنش جلوشو نتونستیم بگیریم من گفتم نیهان و امیر نباید از هم دور بشن اما گوش ندادی و بهش کمک کردی باور کنه داداشش قاتل نیست همه این سالها هر کاری گفتی و خواستی کردم و سوالم نکردم فقط یه چیز خواستم که کمال رو که تنهایه که تو زندگیم دوسش دارم از من نگیری ..حقی:نگرفتم ..آسو :گرفتی با دستای خودت دادیش به نیهان این بازی رو تموم کن اونا رو جدا کن از هم ..حقی :برای از بین بردن امیر ..آسو:اگه منو دوست داری مثل دخترت این بازی رو تموم کن تو تموم نکنی من تمومش میکنم ...آسو به طوفان میگه اگه میخوای بکشی کنار با عموم صحبت کنم ..طوفان:نه این فقط تو نیستی که از مادرش جدا شده تو مادرتو میبینی اما من نمیدونم حتی مادرم قبرش کجاست اگه بمیرم هم تنهاتون نمیذارم...کمال و نیهان میرن تو سینما و فیلمی که اوزان لیندا رو کشته پخش میشه

و صدای امیر میاد : فیلمی که میبینید واقعیه و بالای هجده سال و کمال و نیهان فیلم رو میبینن و امیر میاد و میگه: همسرم نمیدونم چرا تعجب کردی من همیشه بهت گفتم داداشت قاتله ..کمال:تو چه آدمه بی آبرویی هستی؟امیر:چرا ؟به همسرم کمک کردم چیزی که باور نمیکنه رو با چشمای خودش ببینه؟همونطور که دیدی کیسه خون نمیترکه خونه بدن خودشه دقیقا به قلبش زده شده

مجبورم کردی برای اینکه دستتو بگیرم و بریم خونه اینو بهت نشون بدم..نیهان: نه باهات نمیام:امیر :پس اونموقع دو تا فیلم میشه دوباره ببینیم ..کمال:تمومش کن تو چجور مردی هستی؟ نمیفهمی داری به نیهان آسیب میزنی؟امیر:من دستمو طرف زنم دراز کردم تو خیلی مردی که دست رو زن دیگران دراز میکنی؟کمال:زنی که دوست نداره رو با قلدری تو دستت نگه داشتی از کدوم حق به من میگی؟ که کمال باهاش درگیر میشه و صحبتاشون رو قبلا پستشو گذاشتم و امیر به نیهان میگه یا با من میای با من میرم پیش پلیس وکمال: مجبور نیستی بری نیهان..نیهان:مجبورم و به امیر مبگه اما بمیرم دست تو رو نمیگیرم ..جلوی سینما نیهان به امیر میگه

:تو حیوونی..امیر:من فقط اتفاقی که افتاده رو بهت نشون دادم اوزان قاتله و تو باور نکردی و امید داشتی بی گناه باشه و با کمال بری ..نیهان:اما من یادم رفت با کی طرفم امیر کوزجو اغلو ..زن امیر حق نداره امیدی داشته باشه و میره خونه اوزان میاد پیشش و نیهان میگه نمیخوای بپرسی چرا برگشتم؟اوزان:برام مهم نیست چون تو هر کاری بخوای میکنی..نیهان:من برای تو برگشتم تو برادره منی و تو قلب من بیگناهی اما امروز برادری که ازش محافظت کردم برای دومین بار منو پس زد نمیدونم چجوری زندگی کنم از این به بعد . زینب هم به آسو خبر میده نیهان برگشته ..فهیمه به کمال و تارک میگه بیاین باباتون کارتون داره و اونا هم میرن و پدرش موضوع مغازه رو میگه و میپرسه این یادداشت که میگه از پسرت مراقبت کن منظورش کدومتونه؟ کمال:معلومه که کاره امیره..تارک:اقا امیر؟ اخه اون با مغازه بابام چیکار داره ؟ کمال:بابا خانواده ما مگه چند تا دشمن داره این کاره امیره ..تاروک :اون دشمن توئه نه ما ..کمال:دشمن من دشمن خانواده نیست؟تاروک: اما عشق دشمنت رو میخوای و حسین میگه بسه تمومش کنید و فهیمه میگه این بلاها برای اینه که دست از اون دختر برنمیداری تمومش کن هم خودت و هم خانوادتو از بین میبری ..به گالیپ زنگ میزنن و موضوع بیهوش شدنشون رو میگن و گالیپ هم به امیر زنگ میزنه میگه بیا خونه مادرت و نامه رو بهش نشون میده و میگه اون چه جوری اومده اینجا از این به بعد از فاصله پونصد متری هم هیچنمیتونه به این خونه نزدیک بشه ..امیر:برای مادرش اومده به تو هم که گفت بابا ..گالیپ :اون اینطور فکر میکنه اما من حقیقت رو بهت گفتم

امیر:داستان آره اما حقیقت اینه اونیکه وارده این خونه شده برادره من و بچه تو و اخاذ منه چون تو خواستی مادرشو بکشی برادره من با من دشمن شده اما پیداش میکنم ..گالیپ:چیکار میخوای بکنی؟امیر: برادرم باشه یا نه حسابشو میرسم..گالیپ:یعنی بعده این همه سال فهمیدی برادر داری فقط فکره نابود ش به ذهنت رسیده؟ امیر:اون برادره من نیست دشمنمه و پنج ساله دارا منو تهدید میکنه حالا تو بگو بکشم یا کشته بشم ؟...سر میزه شام امیر میگه شاید چند روزی با نیهان دو نفره بریم جایی .دونفره بریم و سه نفره برگردیم و نیهان از جاش بلند میشه میره و آسو زنگ میزنه به امیر و میگه نیهان برگشته؟ چشمت روشن ..امیر:چشم تو هم روشن ..آسو:من خودمو به راحتی کامل عادت ندادم هر اتفاقی ممکنه بیوفته .امیر:دیگه نه نیهان نمیتونه پاشه راحت دیگه جایی بره ...آسو:من جای تو بودم اینقدر مطمئن نبودم ..امیر:دقت داشته باش نیهان الان تو خونه پیش شوهرشه.آسو:خوب الان بله .برای بعد چه برنامه ای داری شاید نیهان دوباره رفت از کجا مطمئنی که نره؟امیر:قوانین مدنی ..آسو:برای ازدواج متعادل بله اما مال شما تعادل نداره حتی بچه هم ندارید و قطع میکنه ... امیر میره پیش نیهان و نیهان میگه من بر گشتم خونه اما پیش تو نه یادت نره ..امیر:بشین باید شرط هامون رو تازه کنیم شرط اول کمال رو نمیبینی و حرف نمیزنی .شرط دوم بعد از اینکه مسافرت رفتیم توی یک اتاق میخوابیم توی یه تخت مثل زن و شوهره واقعی ..نیهان:بمیرم بهتره ..امیر:شرط سوم از این به بعد منو دوست داشته میشی ..زینب به اوزان در مورده امیر و نیهان میپرسه و میگه چرا برگشت چرا عصبیه امیر و تو چرا از همه بیشتر خوشحالی؟ ..اوزان:من دیگه خسته شدم بس که در مورده ازدواج نیهان صحبت میکنیم و خودمون رو فراموش کردیم تو همش از من فاصله میگیری و با هم نیستیم و این داره خیلی زیاد میشه ..زینب :داری ناراحتم میکنی..اوزان:یعنی با من بودن ناراحتت میکنه؟ زینبم میگه میرم هوا بخورم و میره تو اتاق امیر و امیر میاد بهش میگه :تو دیگه داری به حده آسیب زدن میرسی ..زینب:چیه زنت برگشته عوض شدی..امیر:من نیهان رو دوست دارم تو رو دوست ندارم ..زینب :اما نیهان تو رو دوست نداره دردت همینه مجبورش کردی حالا با چی نمیدونم..امیر:یه مدت نیا زینب از فردا شب و روز پیش زنم هستم و افسانه زینب رو میبینه از اتاق امیر میاد بیرون

آسو میره خونه حقی بهش میگه کمال و نیهان همه امیدشون از دست رفته و فهمیدن اوزان قاتله ..آسو:فرقی نداره کمال جلوی چشمام زجر میکشه منم کاری نمیتونم بکنم..خیلی دیر کردی عمو تو کمال رو وقتی فرستادی استانبول میدونستی عاشق نیهانه من اگه میدونستم نمیذاشتم اینکارو بکنی و شاهده عشق اونا بودن برای من از مرگ بدتره ...کمال کناره چاه گریه میکرده و نیهان میره پیشش و اونم میگه الان نه جلو نیا و نیهان میره و با خودش میگه نمیتونم حتی لمسش کنم و کمال میگه خدایا کمکم کن... صبح کمال میره سره کار و نیهان اونجا بوده به کمال میگه نمیتونم اینو هضم کنم خیلی نزدیک شده بودیم ..کمال: چیزی که مارو از هم جدا کرده عوض نشده ..نیهان:نمیدونم بدون تو چجوری زندگی کنم وقتی دیروز داشتیم نقشه فرار رو با هم میکشیدیم ببین حالمون رو امروز نمیتونم قبول کنم تموم شده ..وکمال بهش میگه کی گفته تموم شده؟کی گفته من از تو دست میکشم..نیهان:من فکر کردم که ..کمال:چی؟با حرفهای امیر من منصرف میشم فکر میکنی با اینکه میدونم تو رو به زور نگهداشته راحت از کنارش رد میشم؟تا وقتی جون تو بدنمه تو مال منی و من مال تو تا زمانی که این ازدواج رو تموم نکنم دست نمی کشم ..نیهان:من فقط برای لحظه ای که به تو برسم زنده هستم هیچوقت با امیر رابطه نداشتم نخواهمم داشت ..کمال:همینکه تو چشمای من نگاه کنی کافیه و عکاس رو میبینه و میگیرتش و حافظه دوربین رو در میاره و دوربین و بهش میده و پول کارت حافظه رو هم میده میگه برو برای خودت بخر اینجا حرف از اعتباره یه زنه اون داستانی که تو فکر میکنی بین ما نیست .. میاد پیش نیهان میگه فکر کنم بازم عداره ..نیهان:چیکار باید بکنیم ..کمال:حق داریم ما و بین ما چیزی که اونا فکر میکنن نیست و نبوده و نخواهد بود هر کاری از دستم برمیاد میکنم تا اونا بفهمن اشتباه فکر میکنن ..نیهان:همش دارم برات دردسر درست میکنم...کمال:نباید دو تایی با هم دیده بشیم نیا پیش من ولت نمی کنم و تموم نشده هیچی برای نجاتت همه کار میکنم دوباره تلاش میکنم اما نباید تو وضعیتی بیوفتیم که نتونیم توضیحش بدیم ...نیهان:باز رسیدیم به جدایی ای بابا نه میتونیم جدا بشیم نه میتونیم با هم باشیم ..کمال:جدایی برای ما هم نوعی عشقه ..نیهان:نخیر کنارم باشی و نبینمت لمست نکنم و تو چشات نگاه کنمو حرف نزنم؟ بگو بمیرم دیگه ..کمال:بهتره که خجالت زده بشیم منتظره من میمونی و منم منتظره تو میمونم تا وقتی که من اینکارو تموم کنم

کمال به ش زنگ میزنه و اسم خبرنگارو میده میگه برام پیداش کن اونم پیدا میکنه و وقتی به کمال خبر میده آسو متوجه میشه که کدوم روه هستش و به طوفان میگه پیداش کن .. سردبیر روزنامه میاد پیش کمال و کمال تهدیدش میکنه که شرکتهایی که پشتیبانی مالی میکنن ازش رو منصرف میکنه از سرمایه گذاری و میگه بین من و نیهان کوزجو اغلو اون چیزی نیست که شما فکر میکنید اگه با توجه به اینکه اینو میدونید خبر رو چاپ کنید اون موقع منو جلوی روتون میبینید ..اونم عکسای دیگه رو میده به کمال ..اما اسو زنگ میزنه به خبرنگاره و میگه پول خوبی بهت میدم که زحمتات به باد نره و اونو میذاره نیهان رو تعقیب کنه ..امیر طوفان رو میخواد و بهش میگه چرا نمیای سره کارت طوفان میگه شما به من اعتماد ندارین و امیر میخواد برگرده اما طوفان قبول نمی کنه به امیر زنگ میزنن و امیر گفته بوده لیست تماسهای طوفانو در بیارن و صداشو ضبط کنن و بهش میگن پیدا کردیم و یه تماس داشته که توجه شما رو جلب میکنه و برای امیر میفرستن که مثلا اونیکه از امیر اخاذی میکنه به طوفان زنگ زده و ازش خواسته جایی بره مگرنه رئیسش میمیره یعنی امیر و آدرس یه جایی رو میدن که طوفانم میره اونجا البته نقشه بوده امیر هم میره و اونجا طوفان رو میبینه و باز به امیر اون تهدید کننده زنگ میزنه میگه با دستیار احمقت برای من تله گذاشتی و حسابش رو میرسم .امیر هم به طوفان میگه وفاداریت ثابت شد و بر میگردی سر کارت ..زینب هم با دوست آسو که حامله بوده هماهنگ میکنه و تست بارداری اونو به اوزان نشون میده و میگه حامله هستم اما بچه رو نمیخوام چون تو خیلی از حقایق رو از من پنهان کردی و اوزان هم همه چی رو میگه نیهان از لیلا میخواد یه نامه به کمال بده و کمال و لیلا و آسو میرن جلسه تو شرکت و کمال میگه یه سورپرایز دارم براتون و به کاغذ به جلسه میده که برای همه کپی میکنه و گالیپ میگه قبل از گزارش سالانه در مورده پروژه ای که با شرکت کمال داریم صحبت میکنم ..کمال: این اواخر ما با شما زیاد کار داشتیم ..گالیپ:خیلی شوخ هستید ..کمال:شوخی نیست مطمئن باشید ..امیر:کمال خان الان وقته این مشکل نیست و شما دارید به افکارمون آسیب میزنید هدف من موفقیت بوده ..گالیپ:در مورده پروژه صحبت کنیم؟کمال:بله اما قبلش یه خبره خوب میخوام بدم وسطه زمین پروژه یه معدن هست اونو دو باره راه میندازیم ...امیر:ما به سوپرایزهای کمال خان عادت کردیم ...با کمال یه کم کل کل میکنن و قرار میشه کمال و امیر برن از معدن عبندازن...لیلا نامه نیهان رو میده و شب کمال میره به اون آدرس

نیهان داشته میوه میچیده کمال میرسه میگه چیکار میکنی اینا نرسیده هنوز کاله و کمال بغلش میکنه که راحتتر بچینه و میگه زود باش همسایه ها میبینن آبرومون میره نیهان میگه منو بذار زمین هر چی خوردم تو گلوم موند ..کمال :چرا منو اینجا خواستی؟نیهان: بفهمی فورا میری؟کمال:اگه بگم بمون میمونی؟نیهان:بله ..کمال:نیهان میمونی؟نیهان:هیچی نپرس فقط میخوام امشب رو از من نگیری میای؟کمال:اینجا مال کیه؟نیهان:خانواده یاسمین نیستن خارج هستن نمیای؟ فکر میکنی اشتباهه؟کمال:نیست؟نیهان:نیست اشتباه مجبور بودن منه از تو جدا شدنمه یه شب برای خودم نداشتنه اینکه بین برادرم و عشقم بمونم اشتباهه اگه نمیمیرم برای اینه که تو رو دوست دارم به من قدرت بده بتونم ادامه بدم گناهش پای من اما امشب پیش من بمون بعدش قول میدم از زندگیت برم ..کمال:اینطوری نگو زندگی من تویی

اگه بخوای هم نمیتونی بری ما بهم میرسیم من دست نکشیدم تو هم دست نمی کشی .. اون عکاسه عاونا رو میندازه و به آسو زنگ میزنه و میگه صبح چاپ میشه اونم میگه زود حلش کن و به طوفان زنگ میزنه و میگه امیر امشب عکسهای خیلی خاصی رو میبینه و دیگه نیهان و کمال مشکل ما نیستن امیر دیگه نمیذاره با هم باشن ..طوفان:دارید زحمتهایی که سالها کشیدیم رو به خطر میندازین متوجه هستی؟ آسو:صبر نمی کنم بفهمی چون عاشقی نشدی که همه چیز رو فراموش کنی ..طوفان :از کجا معلوم شایدم شدم ..خوب طوفانم که آسو رو دوست داره ..کمال و نیهان میرن تو خونه و نیهان سوشی اورده بوده کمال میگه خیلی دوست دارم ..نیهان:مگه نگفتی دوست ندارم ..کمال:غذای خونوادگیمونه مگه میشه دوست نداشته باشم ..نیهان:خیلی عجیبی ..و یه ساندویچ در میاره کمال:اون چیه؟ به به کوفته خوبه کاش سرد نبود ..نیهان:فکر اونجا رو هم کردم و تا میذاره تو مایکرو برق میره نیهان :برو ببین دیگه منتظره چی هستی؟کمال:اهان من منتظره دستور تو بودم دارم میرم دیگه کنتور کجاست؟نیهان:چه میدونم تا بحال ندیدم من تو زندگیم..کجا میری؟ منم میام این خونه یه مدت خالی بوده الان پره جن هستش منو ول نکن اینجا..کمال:هیچوقت ول نکردم

نیهان:کوفته ها سرد موندن ..کمال:الان درده ما فقط گرسنگی توئه..نیهان :کمال اذیت نکن خوردن و نوشیدن احتیاج اصلیه منه من انسانم خوب یجوری نگو انگار که عیبه...کمال: نیهان تو انگار چهارتا معده داری همش گرسنته ..کمال شمع پیدا میکنه و میاره شارژ گوشیه نیهان هم تموم میشه

نیهان:کمال میدونی از تنهایی میترسم منو اینجا تنها گذاشتی..کمال:اومدم بلای جون من ..نیهان:الکی نمیگم که تو قهرمان منی اینا رو از کجا پیدا کردی؟کمال:از همونجایی که گفتی بیخود نگرد ..نیهان:میدونی خیلی خوشم میاد به من گوش نمیدی اگه گوش میدادی چه حالی داشتیم ؟چشماتو از من ندزد منو نگاه کن فکر کن آخرین شب منه مست عشقم الان منو از خودت جدا نکن ..نیهان موش میبینه و کمال میگه بریم زیره آسمون و دو چمنها دراز میکشن و برای هم شعر میخونن و نیهان خوابش میبره کمال میارتش رو تخت میخوابونتش و خودش هم دو صندلی میخوابه ..امیر میخواد بره اتاق نیهان اما اوندر فهمیده بوده نیهان نیست جلوشو میگیره و میگه نیهان خوابیده راحتش بذار ..امیر:حالم از این بابای فداکار بهم میخوره انگار نه انگار که دخترتو محکوم به این ازدواج کردی ...اسو به کمال مسیج میده اینطوری از زنت مراقبت میکنی و عکسها رو براش میفرسته و امیر زنگ میزنه به اسو ..امیر:اینجا کجاست؟آسو:منم همینو میخوام بپرسم زنت چرا تو تخت تو نیست تو تخت کماله؟میدونی نصف شب زنت کجاست؟امیر میره اتاق نیهان و میبینه نیست به اسو زنگ میزنه میگه برام پیداشون کن ..اسو:به یه شرط..امیر:کمال رو نمی کشم اما کاری میکنم که از مرگ براش بدتره نیهان رو صاحب میشم تو هم همینو میخوای دیگه..صبح نیهان به کمال میگه من چجوری اینطوری زندگی کنم؟کمال:نیهان اینجوری میگی من میترسم ما از هم دست نمیکشیم و یه روزی راهمون رو میکشیم و میریم ..نیهان:امیدی برای ما نیست همین به بار دیگه به امیر باختم جلوی در هم نیهان به کمال میگه هرچه زودتر از هم جدا بشیم بهتره..کمال:یعنی تموم شد؟نیهان:تموم شد ..کمال:بیا همه چیزو ول کنیم و بریم ول نکن مارو ..نیهان:متاسفم نمیتونم و میره و برمیگرده کمال رو بغل میکنه و امیر میبینتشون

به تارک میگه نیهان رو بیار هتلی که میگم تارکم نیهان رو میبره کمال میبینه و دنبالشون میره میبینه که رفتن هتل از تارک میپرسه اونم میگه اوردمش پیش شوهرش طوفان عکسها رو تو خبر ها میبینه به کمال خبر میده و کمال میفهمه عچاپ شده امیر دیده و به نیهان میخواد آسیب برسونه تو هتل دنبالشون میگرده و میگه مشکل تو با منه بیا بیرون امیر من اینجام بیا بیرون .

اما پلیس بیرونش میکنن و نیهان میره تو اتاق هتل و عکسا رو میبینه میگه اتفاقی بین ما نیوفتاده و امیر میگه باید به من ثابت کنی اتفاقی بین تو وکمال نیوفتاده دیگه صبر نمیکنم و حالا که با عشق مال من نمیشی با نفرت باید اینکارو بکنی که این قسمت رو قبلا پست تصویریشو گذاشتم و نیهان برای اینکه امیر اونو صاحب نشه خودشو پرت میکنه . ....پایان منبع پیج turkey.serial


قسمت 25 عشق سیاه

قسمت 25 عشق سیاه

قسمت 25 عشق سیاه

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها